متصدی ناراضی
از ابتدای سال به دستور رئیس شعبه قرار شده آقای معاون تنها متکلم این جلسات نباشن و مابقی همکاران موظفا با ارائه مطالب آموزشی مرتبط با کار شعبه و همکاران در ارتقای سطح آموزشی همکاران سهیم باشن و هم اینکه صحبت کردن و ارائه کنفرانس براشون عادی بشه ... خدایش با این برنامه های رئیس شعبمون خیلی حال می کنم و از اینکه تو همچین شعبه ای کار می کنم خیلی راضیم .... بگذریم .... این هفته من کنفرانسی با مضمون اینترنت ، سایت بانک ملی و وبلاگ کارکنان برگزار کردم . ابتدا یه تاریخچه مختصر از پیدایش اینترنت ... تفاوت اینترنت با وب ... تاریخچه www. رو واسه همکاران توضیح دادم سپس از سایت بانک ملی گفتم و اینکه اهمیت وبلاگ کارکنان چقدر است و ازشون خواستم اگه مایلند تو این زمینه فعال باشند و سوالاتی دارند می تونند از من کمک بگیرند و خوشحال می شم در خدمتشون باشم ... خلاصه سعی کردم تو وقت کمی که داشتم نهایت استفاده رو ببرم ... معاون شعبه بهم قول داده ترتیبی بده تا یه جلسه آموزشی 2 ساعته در همین زمینه البته با امکانات لازم ( پروژوکشن و ....) در یه ساعت خارج از وقت اداری برگزار کنیم تا بیشتر بتونیم به این برنامه ها بپردازیم . خلاصه فکر کنم تا چند ماه آینده شاهد حضور همکاران سنندجی در فضای وبلاگ نویسی بانکی باشیم .. با این امید . از وقتی من اومدن تو این شعبه سیستم کار نمی کرد . راستش تا الان که نزدیک به سه سال که تو بانک کار می کنم تو هیج شعبه ای سیستم نوبت دهی نداشته .... اما الان کامپیوتر مدیریت سیستم تو باجه خودم قرار گرفته و خودم روشن خاموشش می کنم ... و البته کار تعریف باجه ها و دگمه های صف رو و یا جمله روی بلیط یا تابلو اعلانات رو هم من مینویسم ... و از همه مهمتر این منم که میتونم یه آهنگ پس زمینه تو شعبه پخش کنم که خیلی مهمه .... شدم دی جی شعبه ... اما از شوخی گذشته یکی از دکمه های نوبت دهی رو تخصیص دادن به باجه من یعنی باحه فروش تمبر و سفته و بارنامه و تعویض اسکناس فرسوده ... من از وقتی که اومدم کلی انرژی گذاشتم رو این که مشتری ها رو قانع کنم تو نوبت وایسند که نشد ... آخه کسی که فقط یه تمبر مالیاتی می خواد می گه کار من یه ثانیه طول می کشه و همینطور سفته که این روز ها بازم قحطی شده .... و البته شرکت های حمل و نقل و مسافربری هم که عمرا تو صف واینمیسن تو صف واسه بارنامه و صورت وضعیت ... میمونه تعویض اسکناس کهنه که مثلا تو صف وایمیسن ولی یه عده بی کار که واسه تعویض اسکناس 100 تومنی و دویست تومنی پدر من رو در آوردن که عده شون در روز بالای 50 نفر هستش ، اونا هم میگن تو صف واینمیسن ..... حالا شما بگید من فردا چجوری این عده رو راضی کنم که یکی یکی و با پیج کردن من بیان جلو باجه ؟ اینجاست که معلوم میشه متصدی ناراضی چند مرده حلاجه ... ولی برام دعا کنید زنده از معرکه بیرون بیام چون هر چقدر من آدم خونسرد و با گذشتی هستم، مشکلات زندگی باعث شده مردم این روزها زود زود قاطی می کنن و راستش حق هم دارند ... روزی نیست که من تو شعبه چند تا دعوای لفظی تو شعبه نبینم که خوشبختانه جلو باجه من تا حالا پیش نیومده ... و اگه فردا پیش نیاد دیگه ان شاالله هیچ وقت پیش نمیاد ... از همین الان می خوام فقط از اسکناس کهنه بخوام تو صف وایسن و بی خیال بقیه بشم چون سفته که نداریم تمبر هم که کارشون مال داخل شعبه است و درست نیست دوبار تو صف وایسن و بارنامه هم که روزی 10 نفر بیشتر نمیاد ... ولی 100 تومنی ها باید ترک عادت کنن که اگه بشه خودش انقلاب فرهنگی محسوب میشه ... امروز رفتم تو شعبه دیدم واو ..... دیشب اون شرکت پیمانکار نخوابیدند تا صبح یه گوشه شعبه رو ام دی اف کوبی کردند ... اما رنگش اصلا جالب نبود .... طوسی !!!!! و قهوه ای !؟ خیلی دلگیر و تاریک شده بود .....!!! طوریکه صدای همه در اومده بود ... تو جلسه اول صبح *معاون توضیح داد که رنگ پیشنهادی شعبه استخوانی روشن بوده که اداره موافقت نکرده و این رنگ رو مصوب کرده ... و از همکارا خواهش کرد در صورت داشتن نظر از راهش وارد بشن و به افراد اون شرکت گیر ندید که چرا این اینجوریه و از این حرفا ... اگه مطلب و پیشنهادی هست با معاونت یا رئیس کارگزینی **مطرح کنند و به عنوان نمونه از من اسم برد که پیشنهاداتی دادم ..!! من هم رفتم پیش رئیس و مواردی رو مطرح کردم که مورد استقبال ایشون قرار گرفت و قرار بیشتر روش کار کنم . اما رئیس بد جور مخالف رنگ بود و خوشبختانه اواسط کار بود که دیدم دارند دیوارکوب رو جدا می کننو این یعنی تلاش رئیس برای تعویض رنگ به ثمر نشسته و این نشانه خیلی خوبی بود واسه من .!!! این یعنی رو این رئیس میشه حساب باز کرد !!! . . مغایرتی که تو آمار بارنامه اسفند بود تا ساعت 17 وقتم رو گرفت و مانع از تمرکزم روی مابقی کارا شد ... * به علت اینکه شعبه ما بیش از 85 نفر پرسنل داره هر هفته اول شنبه و یا در طول هفته بسته به نیاز همگی در سالن مشتری ها جمع میشیم و معاون شعبه بخشنامه ها و موارد مهم رو بازگو می کنه ** تعجب نکنید شعبه ما دایره کارگزینی داره که کارشون خیلی هم درسته که بعداً سر فرصت میگم چرا .... رئیس موفق شده موافقت اداره رو برای تغییر دکوراسیون شعبه بگیره ... اون با اعلام این موضوع از طرحها و پیشنهاداتی که بتونه از ازدحام مشتری در شعبه کم کنه و یا موجب افزایش سرعت خدمات به مشتری ها بشه استقبال کرد و از همکارا خواست بیکار نشینند..... من چون فارغ التحصیل رشته مدیریت صنعتی هستم و حتی پایاننامه ام هم در ارتباط با موضوع استقرار سیستماتیک در کارخانه است میتونستم کارهای زیادی بکنم اما .... این کار مستلزم صرف وقت و زمان زیادی هست که شاید من رو مجبور کنه بعد از ظهر ها هم تو بانک بمونم و حتی بیشتر .... می تونستم چیزی نگم و زندگیم رو بکنم اما یاد اون وقتهایی افتادم که همکارا بهم میگفتن بانک مدیریت صنعتی استخدام کرده چی کار .... دیدم خیانت چیزی نگم و رفتم پیش رئیس ... براش یه خورده توضیح دادم که می تونیم با یه ابزار علمی به بهترین چیدمان برسیم و و و و ...... ایشون گفتند که ما قرار داد رو با یه شرکت خصوصی امضا کردیم و اجرایی شده ... و قرار این تغییرات در شعبه اعمال بشه و کلی با ذوق واسم توضیح داد ... بعدشم من رو فرستاد پیش معاون شعبه که اطلاعات خام و نقشه های کار رو از ایشون بگیرم ... اما نقشه خاصی در کار نبود ... تنها یه عکس سه بعدی از طرح دکوراسیون ..!!!!! برام جای سوال بود که آیا این شرکت بررسی کرده که یه تحویلدار بانک ملی تو باجه با چه ابزارهایی کار میکنه و نیازمند چه میزان فضا هست و بهترین طراحی کاربردی برای ما چیه ... رفتم و با مهندسشون صحبت کردم ، البته رئیسمون قبلا ازشون خواسته بود با من همکاری کنند . دیدم این موضوعاتی که من مطرح می کنم اصلا به گوششون نا آشناست و اونها فقط دارند رو کیفیت مواد و زیبایی کار تمرکز می کنن ... از یه مهندس طراحی بیشتر از این هم توقعی نمیره ... واقعا به حال خودمون تاسف می خورم ... انگار نه انگار قرار ما تحویلدارها تو این مکان های زیبا اما ناکارا 30 سال از عمرمون رو صرف کنیم ... باید یه کاری کرد ... هنوز نتونستم موضوع رو با رئیس مطرح کنم ... امیدوارم بشه خواسته هامون رو عملی کنیم ... از همکارا خواهش می کنم اگه در این زمینه نظر یا تجربه خاصی دارند مطرح کنند . سلام سال نو مبارک ... امروز یعد یک ماه به اینترنت دسترسی پیداکردم .... میخوام بازم شروع کنم کلی سوژه دارم واسه نوشتن... تو این مدت که نبودم یه خونه اجاره کردم تو سنندج و با اجازتون یه جشن عروسی کوچیک گرفتیم و رفتیم سر زندگی مون .... شاید باورتون نشه ولی چون عروسیم تو 18 اسفند بود همکارا گفتن مرخصی نگیر به عوضش بین تعطیلی عید رو بهت مرخصی میدیم که جبران بشه ... منم گفتم چشم .... به عید که رسیدیم گفتن همه مرخصی می خوان نمیشه کل 6 روز بری مرخصی ، فقط دو روز اون هم چون دامادی 3 روز ...دیدم دارن به مابقی بچه ها سه روز رو میدن داماد هم نیستن ... فرداش رفتم گفتم مرخصی نمی خوام ....بزار لا اقل منت رو سرم نباشه .. الان که فکرشو می کنم حالم گرفتست ...آخه می گن یک ماه اول زندگی مشترک یه چیز دیگست ولی من اون رو به بانک بخشیدم .... واسه اردیبهشت کلی برنامه ریزی کردم ... می خوام جبران کنم نتیجه اش این میشه که من روزی 50 بار باید این دیالوگ رو تکرار کنم . مشتری : شما سفته میفروشید ؟ من : بله ولی فقط سفته 50 میلیون و 100 میلیونی موحود هست ؟ مشتری : سفته 4میلیون چقدر میشه ؟ من : میشه 12 هزار تومان ولی موجود نیست ...!!! مشتری : یعنی چی موجود نیست ؟ من : یعنی تمام شده ... درخواست کردیم الان 10 روزی میشه نفرستادند ... دارایی هم میگه نداریم . مشتری : ولی بانک به من گفته تو بانک ملی هست ...! میشه لطف کنین ؟ من : جناب اگه بود تقدیم می کردم ... موجود نیست ... مشتری : آخه می دونی من سفته رو واسه وام ازدواج می خوام میشه استثناً به من سفته بدید ... من : واللا به لللا تلللا نداریم ... به قرآن نداریم ... مشتری : حالا می گی من چیکار کنم ... من : شعب دیگه رو سر بزن اگه نبود یه سفته ریز بگیر برو دارایی تا مبلغ 4 میلیون برات تایید می کنن و مابین تفاوت هزینه ش واست فیش صادر می کنن که باید بعد از پرداخت واسشون ببری تا سفته رو بهت بدن ... مشتری : هوووو وه کی می ره این همه راهو ... می رم از دکه ها خرید می کنم ولی یه کم گرونه ... من : خوب این هم یه راه حل محسوب میشه ... مشتری : آره سفته ها تو بده دکه ها برات بفروشن که هم راحت باشی هم یه پولی به جیب بزنی ..!!!!! ( رسما به من گفت دزد ...) من : اینطور نیست قربان بنده حاضرم نصف حقوقم رو هم بدم ولی روزی 50 بار این توضیحات رو ندم آخرشم بهم بگن دزد ... الان سه روزی میشه که کار در شعبه جدید رو شروع کردم .... همینطور که حدس میزدم این تغییر و تحول سخت بود ..... شعبه جدید بر خلاف تصور من باوجود اینکه قلب تپنده بانک در استان محسوب میشه اما از کمترین امکانات برخوردار است . مسولیتی رو هم که به من محول کردن دقیقا نقطه ضعف من تو کار بانک هستش ... باجه فروش تمبر و سفته و بارنامه و همچنین تعویض اسکناس ناقص و فرسوده .... حجم کار به حدی بالاست که باجه فاقد سیستم کامپیوتر و اتصال به سیبا هستش ... و تمام کارها به صورت سنتی و دستی اتجام میشود ... کاش کار با چرتکه رو بلد بودم دیگه دست به ماشین حساب هم نمیزدم و می شد باجه رو به میراث فرهنگی معرفی کرد و به عنوان یک باجه تاریخی به ثبت ملی می رسیدیم ... راستش اگه زیاد بدبین نباشم و بخواهم نیمه پر لیوان رو ببینم می توانم باجه رو متحول کنم و با طراحی یه سیستم جدید فروش سفته یه کم از سختی کار کم کنم ... فعلا یه کم زوده پیش بینی کنم ... دیروز واسه هر ۶ شعبه شهرمون شیرینی گرفتم و از تک تک همکارا خداحافظی و روبوسی کردم ... در این مدت ۳ سال تقریبا با بیشتر همکارا رابطه عاطفی پیدا کرده بودم و جدایی برام یه کم سخت بود ... چند تا از همکارای باتجربه سعی می کردند از تجربه هاشون از کار کردن تو شعبه های بزرگ واسم بگن و توصیه می کردند که شل نگیرم ... خداییش جدایی از همکارای شعبه خودمون از همش سخت تر بود و علیرغم اینکه خودم رو خوشحال نشون دادم ولی بدجور دلم گرفته بود و میدونم دلم واسه تک تکشون تنگ میشه ... در هرصورت در آینده می خوام از شعبه جدیدم واستون بنویسم و از شهری دیگر .... جای یه وبلاگ نویس از سنندج بین عزیزان خیلی خالی بود که می خوام با اجازتون این نقش رو خودم به عهده بگیرم ... کلی برنامه دارم که باید انجامشون بدم .... احتمالا دیر به دیر به روز کنم ... شایدم برعکس ... الله اعلم فارغ از اینکه هیچ توضیحی داده نشده که این کارمزد از چه طریق از مشتری اخذ بشه و به حساب کی ریخته بشه ... اونقدر هزینه شم زیاده که جرات نمی کنم یه بار تست کنم ببینم چی میشه !؟ در هر صورت ظاهرا هدف از این کار کاهش حجم کار اداره تسویه ناخالص آنی ( البته اگه اسمشو درست گفته باشم ) هستش و ترغیب مشتری ها به استفاده از سامانه پایا ...!! ولی واقعیت این هستش که تو این بازار که قیمت ارز و طلا ثانیه ای بالا پایین میره کم نیستند مشتریانی که دقیقا دم باجه من معامله رو انجام میدن ... و آنی پول رو از طریق سیبا واسه طرف واریز می کنند ... اونوقت ما باید توقع داشته باشیم مشتری تا ساعت مشخص شده توسط پایا منتظر بمونه ..!!! چرا باید انجام واریز و برداشت نقدی که در مبالغ بالا همراه با شمارش و باند و مهر کیسه ای پول هستش و عملا موجب صرف وقت و انرژی تحویلدار و ازدحام و شلوغی بانک که صد البته اتلاف وقت همه مشتریان است و همچنین موجب استهلاک و فرسوده شدن اسکناس هم میشود بدون هزینه صورت گیرد اما حواله ساتنا ۱۰۰ هزار ریال هزینه داشته باشد ؟ آیا با بستر سازی های اخیر بانک مرکزی در ایجاد سامانه های شتاب و سحاب و ساتنا و پایا ... و همچنین هزینه های هنگفت بانکها برای توسعه شبکه های پایانه های فروشگاهی و دستگاه های خودپرداز و خود دریافت ... وقت آن نرسیده که انجام تراکنش های نقدی در بانکها با کارمزد صورت گیرد تا هم از جریان پول نقد سرگردان در بازار کم شود و هم از پول شویی و قاچاق کالا و فرار از مالیات جلوگیری به عمل آید؟ بنده حقیر از همکاران خود در تمامی شبکه بانکی دعوت می کنم در صورت تایید مطالب فوق در بلاگ خود مطالبی در راستای تکمیل و تایید آن بنوسیند و در پایان به عنوان اولین در خواست جامعه غیر رسمی وبلاگ نویسان بانکی از بانک مرکزی اعلام شود ... اصلا پیش بینیم درست نبود ... تو این لیست تمام کشور های صنعتی که ما فکر می کنیم تو خواب هم کار می کنند مثل ژاپن ، آلمان و ... توش بود اما خبری از ایران نبود ... جالبه ما تو ایران فقط 11 روز تعطیلی رسمی داریم که ما کارمندهای بانک در سال حداقل 4-5 جمعه باید بیایم شعبه ... واسه ثبت نام حج ، بروز رسانی سیستم سخت افزاری مرکز ، اصلاح مشخصات مشتریان ، وصول مطالبات و .... اما این دو روز تعطیلی اخیر که یکی در میون افتاده بود کاری کرد که هر بین التعطیلی که اومدیم به اندازه دو روز کار بکنیم ... اینکه کار بانک تمومی نداره و کار روز تعطیل به روز بعد موکول میشه رو همه می دونند ... اما بعضی از مشتریا بدون هیچ ملاحظه ای دقیقا از ما طلبکار بودند که آقا همش تعطیل هستید و حقتون که ما صد نفری بریزیم جلو باجتون دهنتون رو سرویس کنیم .. این سه روز هیچ روزی کمتر از 250 سند جاری نداشتم ... هر کی میاد یه گونی پول دستشه که به بخشنامه جدید حداقل مبلغ ساتنا بی ربط نیست .. ولی جالبه همه می گن بازار کساده ... اگه کساده پس این شلوغی چیه تو بانک ؟ کسی هست به من بگه ؟ ....... جایگزینم رفته یه هفته ماموریت .... لابد بعدشم یه هفته میره مرخصی ... تا 15 روز دیگه انتقالی بی انتقالی ... ولی خوب فرصت خوبی دارم از مشتری ها خداحافظی کنم ... یه کم سخته .... ........... ترکش این شلوغی ها به من هم خورد .... 500 هزار ریال کسری آوردم که نا نداشتم حتی دنبالش بگردم از خستگی ..

